تبلیغات تبلیغات

مستی بعد از باران

چه شد که ناگاه فروکش کردی در قلبم . چون بارانی بهاری که به یکباره بدل میشود به آفتابی سوزان ، زیر پوستم نفوذ کردی و جایی در اعماق خاطراتم گم شدی . چه شد که کلمات باشکوه در وصف تو ، ناگاه به روزمرگی های همیشگی تبدیل شد و لبخند تو ، به حرکات کش دار یک خاطره . میدانم که جایی در روحم ، در قلبم ، در دستانم تو را با خود زندگی میکنم ،  در همین نوشیدن قهوه دم صبح ، یا پیاده روی های طولانی شبانه ، شاید .  آنچنان با من زیسته ای که دیگر ندانم که من هستم یا تو ام . توامان خویش ، شادی وصلی که در فروکش خویش نیز ، افسون خوشی های کوچک را پنهان میکند . اینگونه است که کلمات ، همین کلمات عریان و خشن هر روز نیز ، در وصف تو میتواند در روزمرگی خویش ، به غایت باشکوه باشند ، همین کلمات ساده ، تکراری ، و گاه بیهوده . توامان من ! دیگر از چه بگویم !  
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها